ميرزا محمد خليل مرعشى صفوى

109

مجمع التواريخ ( فارسى )

ايشان به اين صوب بودند چنانچه نهايت آرزو و تمناى سلطنت و دارائى ايران از ايشان نموده بودند ، او دست رد بر سينهء مستدعيان زده در كمال محبت اين كثرت عظيم را از چنان دشت بىآب و آذوقه سالما غانما گذرانيده جميع كارخانجات را تسليم شما نمود با وجود اينها ظهور ارادهء شما باعث يأس جميع سرداران و لشكريان گرديده نتيجه زوال دولت خواهد بود ، هرگز اين اراده صلاح دولت نيست . بعد از شنيدن اين نوع جواب شاه رخ شاه متبسم شده اظهار نموده كه اينجانب را از اين مذكور غرض امتحان تو بود معاذ اللّه چه معنى دارد شخصى را كه من بمرتبهء پدر خود ميدانم و تقويت دولت خود را از ايشان ميجويم در حق چنين كسى چنين ارادهء نمايم اين سخن را نزد كسى مذكور نخواهى كرد . بعد از اين گفتگوها بهبود خان را از خلوت مرخص نموده فرداى آن شب در وقتى كه جميع امرا در نزد او حاضر بودند بهبود خان را طلبيده فرمود كه بكرات و مرات اخبار آمدن اوزبكيه از سمت حيات شادمان [ كذا ] از طريق درياى آمويه به سمت خراسان بوقوع ميرسد ، چون مروچاق و اتك كه محل اقامت تست به آن اماكن قريب است تو با قوم تاتار الوس خود روانهء آن سمت شده در آنجا قراسوران باش بعنوان سخلاوچى باشى . در جواب عرض نمود كه الوس من پنج هزار كس‌اند و در آن اضلاع صورت رسيدن مواجب و سيورسات به اين جماعت از چه ممر و از كجا مقرر ميفرمايند ؟ از اين جواب شاه رخ شاه متغير شده حكم بقيد بهبود خان نمود و بهبود خان مذكور را آورده در كشيكخانه نشانيدند . از وقوع اين سلوك جميع سواران متغير شده بعرض او رسانيدند كه جد شما نادر شاه لشكرى كه بسمتى مقرر ميفرمود اول تدبير و تدارك وجه مواجب و غلات و سيورسات را معين و سرانجام نموده روانه مينمود ، به مجرد عرض نمودن اين مطلب كه متن واقع بود بهبود خان را كه سردار با نام و ننگ است محل اعتراض فرمودن و مقيد نمودن بعيد از مصلحت ملكى و دور از خانه زاد پرورى است . در جواب گفت كه شماها همه نمك به حرام دودمان ما هستيد ، آن جماعت سؤال كردند كه از ما مردم بجز نمك